![]() |
![]() |
|
| شهدا برای ما حمدی بخوانید که شما زنده اید و ما مرده! |
|
منطقه ای است درشمال اندیمشک که پس ازشروع جنگ به صورت مهمترین پادگان درشمال خوزستان درآمد.این پادگان عقبه یگان هی عمل کننده درعملیات فتح المبین بود وپس ازآن نیزپادگان اختصاصی لشکر۲۷ حضرت رسول(ص)تبدیل شد. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388ساعت توسط بیسیم چی |
|
|
آن کمان ابرو و مژگان وی عاشقان را عید٬ قربان می کند
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هفتم آذر 1388ساعت توسط بیسیم چی |
|
|
چند روزیست دلم بهانه می گیرد٬گویا میل شکستن دارد!
چشمانم چه مستانه بارانی است... دلم تنگ است٬برای او که با خدانسبتی دارد! آسمان رنگ غریبی دارد...رنگ بی مهری! دل دریایی من طوفانی است... ناخدایم برگرد تا رازدل با تو بگویم که جزتو کس نتواند سرآن فهمید بیا تا سربرشانه هایت گذارم وتمام دلتنگی ام را گریه کنم بیا تادیگرسیلی بادصورتم را نوازش نکند ومن نرنجم! برگرد تامشق عشقی که تو یادم دادی همه تکرارکنم... دلبرم یادت هست؟؟؟...مشق آخر....دل کندن!!! دل بریدم...دل بریدم...زندگی ازبرم زندان است زندانبان چه بی رحمانه نگاهش به من است!!! دعایم کن...دیگرمیل رهــــایــی دارم! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت توسط بیسیم چی |
|
|
*والذین قتلو فی سبیل الله فلن یضل اعمالهم سیهدیهم و یصلح بالهم و یدخلهم الجنه عرفها لهم...(محمد ص 4-6) آنانکه درراه خدا کشته شدند خداوند هرگزرنج و اعمالشان را بی نتیجه و پاداش نمی گذارد وآنان را به سعادت هدایت کند و امورشان را اصلاح نمایدوبه بهشتی که قبلا مقامات آن را به آنان نشان داده است واردشان سازد. *ان اله یحب الذین یقاتلون فی سبیله صفا کانهم بنیان مرصوص... (صف 4) خداوند کسانی که در راه او(خدا) دریک صف که گویا بنائی آهنین هستند جنگ می کنند دوست دارد. *ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون... (آل عمران 169)مپندارکسانی که درراه خدا کشته شده اند مرده اند،بلکه زنده هستند وبه رزق مخصوص خداوندی متنعم می باشند. *فلیقاتل فی سبیل الله الذین یشرون الحیوة الدنیا بالاخرة ومن یقاتل فی سبیل الله فیقتل او یغلب فسوف نؤتیه اجراً عظیماً... (نساء 74) پس پیکارمی کنند در راه خدا کسانی که زندگی دنیا را به زندگی آخرت فروخته اند وهرکس در راه خداوند جهاد کند،کشته شود و یا پیروز گردد،بزودی اجرو مزد بزرگی باو خواهیم داد. *و جاهدو فی الله حق جهاده هو اجتبیکم... (حج 78) در راه خدا آنگونه که درشأن خداوند است تلاش و کوشش کنید، خداوند شما را ازبرگزیدگان قرارمی دهد. *والذین جاهدو فینا لنهدینهم سبلنا و ان الله لمع المحسنین... (عنکبوت 69) آنانکه در راه ما مجاهدت نمایند،آنها را به راه های اللهی هدایت می نماییم. همانا خداوند با هدایت یافتگان واقعی می باشد. *الله یصطفی من الملئکه رسلا و من الناس ان الله سمیع بصیر... (حج 75) خداوند ازبین ملائکه و انسانهایی که(شایستگی خودرا نشان دهند) بعنوان رسولان خود انتخاب وبرمی گزیند، همانا خداوند بسیارشنونده وبینا می باشد. *الذین امنوا و هاجرو و جاهدوا فی سبیل الله باموالهم و انفسهم اعظم درجةً عندالله و اولئک هم الفائزون. آنانکه ایمان آورده اند و ازوطن هجرت گزیدند ودرراه خدا بمال و جانشان جهاد کردند آنها را نزد خدا مقام بلندی است وآنان بالخصوص رستگاران و سعادتمندان دو عالمند. |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم مهر 1388ساعت توسط بیسیم چی |
|
|
الهی اگرچه درویشم ولی داراترازمن کیست،که تو دارایی منی شهادت مولای متقیان بزرگترین حادثه رمضان است که آن حضرت مساله شهادت خویش را خبر داد، صاحب کشف الغمه از کرامات حضرت علی (علیه السلام) نقل مینماید: وقتی حضرت از قتال خوارج نهروان به کوفه برگشت، در ماه مبارک رمضان داخل مسجد شد، پس از دو رکعت نماز به منبر تشریف برد، خطبه بسیار زیبائی قرائت فرمود: «فخطب خطبة حسناء» آنگاه رو به فرزندش حضرت مجتبی (علیه السلام) کرد، فرمود یا ابا محمد چقدر از ماه رمضان رفته؟ عرض کرد سیزده روز یا امیر المؤمنین، سپس از امام حسین (علیه السلام) پرسید یا ابا عبد الله چقدر از این ماه مانده، عرض کرد هفده روز یا امیر المؤمنین، آنگاه امام (علیه السلام) دست مبارک خویش را به محاسن شریف خویش گذاشت که در آن حال سفید بود فرمود: این محاسنم به خونم خضاب خواهد شد، سپس این بیت را در مورد قاتلش فرمود:"ارید حیاته و یرید قتلی خلیلی من عذیری من مراد" من خواستارحیات و زندگی او هستم و او قصد جانم میکند، کسی که مورد علاقه من بود و او ابن ملجم مرادی است.«ثم قال: هذا و الله قاتلی»، سپس اشاره به او فرمود: این قاتلم میباشد، گفتند یا امیر المؤمنین آیا او را نمیکشی، فرمود: او که هنوز با من کاری نکرده است.عبدالرحمان بن ملجم مرادی لعنة الله علیه وقتی این کلمات را شنید سخت ترسید و خاموش نشست تا آن حضرت از منبر فرود آمد، پس آن ملعون برخاستبه عجله در برابر آن حضرت بایستاد و عرض کرد یا امیر المؤمنین من حاضرم و در خدمتشما هستم، این دست راست و چپ من است که در مقابل شما است، قطع کن دستهایم را و یا من را به قتل برسان، امام فرمود: چگونه تو را بکشم و حال آنکه جرمی از تو بر من واقع نشده است و اگر هم بدانم تو قاتل من هستی تو را نخواهم کشت، لکن بگو آیا از جهودانی زنی حاضنه داشتی؟ و روزی از روزها به تو خطاب کرد: «ای برادر کشنده شتر ثمود؟» عرض کرد چنین بود یا امیر المؤمنین، حضرت دیگر سخن نگفت. شهید حمزه خسروی ، فرمانده عملیات یکی از گروهان های لشکر المهدی (عج) بود.روزی پس از ادای نماز صبح، رو به یکی از برادران روحانی میکند و میپرسد :" آقا! اگر کسی خواب امام علی (ع) را ببیند، چه تعبیری دارد؟ "روحانی در پاسخ میگوید " باید دید چه خوابی دیده و ماجرا چگونه بوده است."شهید خسروی دیگر چیزی نمی گوید؛ اما دو ساعت بعد ، در یکی از محور های عملیاتی ، در حالی که فرق سرش شکافته شده بود ، به دیدار حضرتش شتافت و رستگار شد. آنانکه به دام عشق اسیرند باذکرعلی علی بمیرند |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت توسط بیسیم چی |
|
|
نام و نام خانوادگی: مهدی زین الدین تاریخ تولد: 18 مهر 1338محل تولد : تهران ازدواج: 31 خرداد 61 با منیره ارمغان تعداد فرزند: یک دختربه نام لیلا مدت عمر : سال25 تاریخ شهادت : 27 آبان 1363 محل شهادت : تپه ساروين،حومه سردشت مزار شهید : گلزار شهدای قم نکاتی درمورد ایشان: در خانوادهای مذهبی و متدين ديده به جهان گشود. پس از ورود به دبستان در اوقات بيكاری به پدرش كه كتابفروشی داشت، كمك می كرد و پدر و مادر را در امور زندگی ياری میداد.مهدی در دوران تحصيلات متوسطهاش به لحاظ زمينههايی كه داشت با مسائل سياسی و مذهبی آشنا و در اين مدت "كه با شهيد محراب آيتالله مدنی(ره) مانوس بود"، روح تشنه خود را با نصايح ارزنده و هدايتگر آن شهيد بزرگوار سيراب مینمود و در واقع در حساسترين دوران جوانی به هدايت ويژهای دست يافته بود. به همين دليل از حضرت آيتالله مدنی بسيار ياد میكرد و رشد مذهبی خود را مديون ايشان میدانست.در ادامه مبارزات سياسي دوران دبيرستان، كينه عميقی نسبت به رژيم پهلوی پيدا كرد و زمانی كه حزب رستاخيز شروع به عضوگيری اجباری مینمود. شهيد زينالدين به عضويت اين حزب در نيامد و با سوابقی كه از او داشتند از دبيرستان اخراجش كردند. به ناچار برای ادامه تحصيل، با تغيير رشته از رياضی به طبيعی موفق به اخذ ديپلم گرديد و در كنكور سال 1356 شركت كرد و ضمن موفقيت، توانست رتبه چهارم را در بين پذيرفتهشدگان دانشگاه شيراز بدست آورد. بعد از پيروزی انقلاب اسلامی جزو اولين كسانی بود كه جذب نهاد مقدس جهادسازندگی شد و با تشكيل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی قم، به اين نهاد مقدس پيوست.با آغاز تهاجم دشمن بعثی به مرزهای ميهن اسلامی، شهيد زينالدين بی درنگ پس از گذراندن آموزش كوتاه مدت نظامی، به همراه يك گروه صد نفره خود را به جبهه رساند و به نبرد بی امان عليه كفار بعثی پرداخت. پس از مدتی مسئول شناسايی يگانهای رزمی شد. و بعد از آن نيز مسئول اطلاعات – عمليات سپاه دزفول و سوسنگرد گرديد. در اين مسئوليتها با شجاعت، ايمان و قوت قلب،تا عمق مواضع دشمن نفوذ میكرد و با شناسايی دقيق و هدايت رزمندگان اسلام، ضربات كوبندهای بر پيكر لشكريان صدام وارد میآورد. بخشی از موفقيتهای بدست آمده توسط رزمندگان اسلام در عمليات فتحالمبين، مرهون تلاش و زحمات ايشان و همكارانش در زمان تصدی مسئوليت اطلاعات – عمليات سپاه دزفول و محورهای عملياتی بود. شهيد زينالدين در عمليات بيتالمقدس مسئوليت اطلاعات – عمليات قرارگاه نصر را برعهده داشت و بخاطر لياقت، ايمان، خلوص، استعداد رزمی و شجاعت فراوان، در عمليات رمضان به عنوان فرمانده تيپ علی بن ابيطالب(ع) - كه بعدها به لشكر تبديل شد – انتخاب گرديد. در عمليات رمضان، تيپ علی بن ابيطالب(ع) جزو يگانهای مانوری و خط شكن بود و به حول و قوه الهی و با قدرت فرماندهی و هدايت ايشان – در بكارگيری صحيح نيروها و موفقيت آن يگان در اين عمليات – بعدها اين تيپ، به لشكر تبديل شد. لشكر مقدس علی بن ابيطالب(ع) در تمام صحنههای نبرد سپاهيان اسلام "عمليات محرم، والفجرمقدماتی، والفجر3 و والفجر4" خط شكن و به عنوان يكی از يگانهای هميشه موفق، نقش حساس و تعيين كننده ای را برعهده داشت. نحوه شهادت: در آبان سال 1363 شهيد زينالدين به همراه برادرش مجيد " كه مسئول اطلاعات و عمليات تيپ 2 لشكر علی بن ابيطالب(ع) بود" جهت شناسايی منطقه عملياتی از باختران به سمت سردشت حركت می كنند. در آنجا به برادران ميگويد: من چند ساعت پيش خواب ديدم كه خودم و برادرم شهيد شديم! موقعی كه عازم منطقه می شوند، رانندهشان را پياده كرده و می گويند: خودمان ميرويم. حتي در مقابل درخواست يكی از برادران، مبنی بر همراه شدن با آنها، برادر مهدی به او می گويد: تو اگر شهيد بشوی، جواب عمويت را نمی توانيم بدهيم، اما ما دو برادر اگر شهيد بشويم جواب پدرمان را می توانيم بدهيم. گوشه ای از وصيتنامه: اولين شرط لازم برای پاسداری از اسلام، اعتقاد داشتن به امام حسين(ع) است. هيچ كس نمی تواند پاسداری از اسلام كند در حالی كه ايمان و يقين به اباعبداللهالحسين(ع) نداشته باشد. اگر امروز ما در صحنههای پيكار می رزميم و اگر امروز ما پاسدار انقلابمان هستيم و اگر امروز پاسدار خون شهدا هستيم و اگر مشيت الهی بر اين قرار گرفته كه به دست شما رزمندگان و ملت ايران، اسلام در جهان پياده شود و زمينه ظهور حضرت امام زمان(عج) فراهم گردد، به واسطه عشق، علاقه و محبت به امام حسين(ع) است. من تكليف می كنم شما «رزمندگان» را به وظيفه عمل كردن و حسينوار زندگی كردن. در زمان غيبت كبری به كسی «منتظر» گفته میشود و كسی می تواند زندگی كند كه منتظر باشد، منتظر شهادت، منتظر ظهور امام زمان(عج). خداوند امروز از ما همت، اراده و شهادتطلبی می خواهد خاطرات: علی حاجی زاده می گويد: * آقا مهدی هر وقت می افتاد تو خط شوخی دیگر هیچ کس جلودارش نبود. یک وقت هندوانه ای را قاچ کرد، لای آن فلفل پاشید، بعد به یکی از بچه ها تعارف کرد. او هم برداشت، شروع کرد به خوردن. وقتی حسابی دهانش سوخت، آقا مهدی هم صدای خنده اش بلند شد. بعد رو کرد بهش گفت: «داداش! شیرین بود؟!» *شهید زين الدین علاقۀ عجیبی به بسیجیان داشت و شوخی هایش با آنان از همین عشق نشأت می گرفت. او به بچه هایی که خوب به خودشان می رسیدند و حسابی غذا می خوردند، می گفت: «پلو خور!» یک روز در ستاد لشگر، موقع صرف غذا بچه ها همه نشسته بودند. یکی از همین پلوخورها هم بود. آقا مهدی با بچه ها هماهنگ کرد تا با شوخی جالبی مجلس را رونقی ببخشد. غذا که رسید، همه منتظر ماندند تا جناب پلوخور شورع کند. همین که دست برد و لقمه را آورد بالا، با اشارۀ آقا مهدی همه بچه ها یکهو با صدای بلند گفتند: «یا... علی!» بندۀ خدا که کاملاً غافلگير و دستپاچه شده بود، بی اختیار لقمه از دستش افتاد پایین. خودش هم از تعجّب خنده اش گرفت! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت توسط بیسیم چی |
|
|
آقا! بت روی توپرستیم ملامت شنویم بت پرستی اگراین است! که این مذهب ماست آقا دلتنگم٬ بازهمون دلتنگی غریبونه٬ بازدلتنگِ ... دلم تنگه برای اون روزایی که بود و بهت میگفت شفا نمیخوام! میگفت آقا دیونه هاشو شفا نمیده٬ میگفت آقـــــا!منو شفا ندی هاااااااا او که نفسای سینه سوزش همیشه بوی تو رو میداد آقــــا دلم تنگه برای آقا گفتنش٬ برای به تو بالیدنش صاحبم شیرینی عیدی پارسالت تا آخرعمرمنو بس! امسال هم عیدی میخوام٬ پیرو مرادم...... صاحب میخونه ام...... شفا من تنهایی مرد عمل نیستم٬ دلدادگی بلد نیستم٬ دیونگی بلد نیستم تا حالا هم درسای او سرپا نگه ام داشته بدون پیرعشق این راه رو طی کردن محاله آقــــــــــــــــــــا دلم گرفته....................
زندگینامه حضرت صاحب(عجل الله تعالی فرجه الشریف) نام: همنام پیامبر(م-ح-م-د) لقب معروف: مهدی موعود٬ امام عصر٬ صاحب الزمان٬ حجت٬قائم و... پدر: امام حسن عسکری(علیه السلام) مادر: نرجس(علیهاالسلام) وقت ومحل تولد: سپیده دم ۱۵ شعبان سال ۲۵۵ یا ۲۵۶ هـق درسامراء دوران عمر: درچهاربخش: ۱. دوران کودکی حدود ۵ سال تحت سرپرستی پدرو درپشت پرده خغا٬ تا ازگزند دشمنان محفوظ بماند و همنگاکمی که درسال ۲۶۰ پدرش شهید شد٬ مقام امامت به او محول گردید. ۲. غیبت صغری ازسال ۲۶۰ هـق شروع شد و درسال ۳۲۹ که حدود ۷۰ سال می شود پایان یافت. ۳. غیبت کبری که ازسال ۳۲۹ شروع شد و تا وقتی که خدا بخواهد و ظهورکند٬ ادامه خواهد یافت. ۴. دوران درخشان ظهورآن حضرت و حکومت جهانی او. ازامام باقرو امام صادق(علیه السلام) روایت شده که فرمودند: وقتی شب نیمه شعبان شود٬ منادی ازافق اعلی ندا می کند:" ای زائرین قبرحسین بن علی برگردید درحالی که گناهان شما آمرزیده شده و اجرشما با خدای شما و محمد باشد."ولی کسی که استطاعت زیارت قبرحسین را ندارد قبورمطهرائمه دیگررا زیارت کند؛ واگراین هم ممکن نیست با اشاره به طرف قبرشان سلام دهد امام حسن عسکری درشب ولادت برای عمه بزرگوار خود جناب حکیمه خاتون پیغام فرستاده فرمودند:" امشب نزد ما افطارکن که شب نیمه شعبان است خداوند حجت خود را آشکارمی سازد." درهنگام تولد برشانه راست آن حضرت نوشته شده بود:" جاءالحق و زهق الباطل ان الباطل کان زهوقا."پس ازتولد آن بزرگواررا نزد پدربردند و شروع به سخن فرمود:" اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله و ان علیا امیرالمؤمنین ولی الله" و ائمه معصومین(ع) را یکی بعد ازدیگری نام برد تا به وجود شریف خود رسید و برای فرج محبین خود دعا فرمود. اوصاف ظاهری آن حضرت شباهت های زیادی به رسول گرامی اسلام دارد و خطی ازموی سبزرنگ مانند زمرد ازگردن تا ناف مبارک او کشیده شده است. صورت مبارکش مانند ستاره ای درخشنده است.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت توسط بیسیم چی |
|
|
شهری است که مقبره دانیال نبی به آن جلوه ی مذهبی داده است ودرساحل شرقی رود کرخه قراردارد. این شهرازآغازجنگ تا پایان عملیات فتح المبین خالی ازسکنه بود زیرا با ظهور دشمن درساحل غربی کرخه، درآن امکان زندگی نبود.درعین حال شهرتخلیه شده پناهگاهی بود برای رزمندگان تا بتوانند بااتکا به آن عملیات ایذایی و محدود را علیه دشمن اجرا کنند. همچنین در آستانه عملیات فتح المبین، شوش به مقرفرماندهی بسیاری ازیگان هایی تبدیل شده که قراربود ازآن محوربه دشمن هجوم برند . |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت توسط بیسیم چی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
بسم رب شهدا وصدیقین
هدف بنده ازساخت این وبلاگ آشنا کردن عزیزان با چگونگی جنگ تحمیلی و وقایع رخ داده درآن است، که انشالله بعد ازذکر مقدمات درابتدا به توضیحی از موقعیت مناطق مورد هجوم در خوزستان و سپس وقایع و عملیاتهای روی داده دراین مناطق خواهم پرداختو همچنین روزشماری ازجنگ تحمیلی ارائه خواهم داد.درضمن درمابین این پست ها با زندگی نامه شهدا و خاطرات و عکسهای آنها نیزبروزخواهم شد. این سنگرمتعلق به شماست و مدیران آن شهیدانند، غریبگی نکنید و هروقت دلتنگی کردید بیایید با آنها صحبت کنید. انشالله با حول و قوه ی الهی و همراهی شما سروران بتوانیم حق مطلب را ادا کنیم ومورد عنایت مادرشهیدان فاطمة الزهرا(سلام اله علیها)قرار بگیریم. یا علی |
| دفترعشق |
|
آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 |
| دوستانم |
|
هیئت ابوالفضلیهای باغ فردوس عاشقانه ها آقا جواد عزیز دیدبان عزیز هیئت طاووس اهل الجنة قم کربلایی جوادمقدم |
|
RSS
|